تبليغاتX
از هنر چه خبر؟

از هنر چه خبر؟

خبرهاو مطالب مربوط به هنر استان آذربايجان شرقي

از اینپس این وبلاگ به آدرس :

 

www.ydsart.blogfa.com  

 

  منتقل می شود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 13:35 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

گروه هنری آیتون تبریز با سرپرستی یاشار دادبخش در چهار زمینه (سینما - نمایش - موسیقی وگرافیک )از آذر ماه امسال کار خود را آغاز کرد . اولین اجرای این گروه هنری -سیاه و سفید به کارگردانی رسول ایرانزاد (قارتال آرقان)و با بازی سعید چوبینه و هادی میر تاج الدینی-محمد پناهنده و فرزین خردمند دانایی-بود که در آذر ماه امسال شاهد آن بودیم ...

 

بازی زندگی به کارگردانی یاشار دادبخش - و بازی منا شریفی و یاشار دادبخش - با دستیار کارگردانی فرید حمیدی ومحمد پناهنده - منشی صحنه رقیه هادی - مدیر صحنه آسیه پور جمال- پیانو امین شیری -گیتار فرزین خردمند و تمبک سیما گنجه ای -امور کامپیوتری :علی نوبری- هم در راه است .

 

منتظر خبر های بعدی ما باشید ...

 

 WWW.AYTONART.BLOGFA.COM

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 13:29 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

/فيلم مستند/
«مستند قابال» با زبان آذري به مشكلات فرش تبريز مي‌پردازد

خبرگزاري فارس: مشكلات فرش تبريز در بازار فرش فروشان تبريز و قالبافان در مستند «قابال» تصوير مي‌شود.


به گزارش خبرگزاري فارس، مستند «قابال» از آخرين توليدات دانشجويي دانشكده صدا و سيماست كه مروري دارد بر مشكلات فرش تبريز در بازار فرش فروشان و قاليبافان.
اين مستند به زبان آذري تهيه شده است و به دلايل ركود بازار فرش از ديدگاه تجار و بافندگان مي‌پردازد. دليل نام‌گذاري «قابال» نيز از پرداخت دستمزد به فرش بافان گرفته شده است كه با واحد 14000 گره كه مساوي با يك «قابال» است، سنجيده مي‌شود.
عوامل اين مستند عبارتند از: كارگردان:امين اكبري فخرنژاد، تصويربردار:نيما يربكا، تدوين: سيد آيدين صدر، صدابردار: محسن رضوي، صداگذار: محمدرضا شاهپوري، مدير توليد: ناصر حنيفي و عكاس: ياشار دادبخش صباغ.

کارگردان پسرخاله منه

نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 17:13 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

 

با برداشت ازسایت: www.photonaz.blogfa.com/post-10.aspx

«اولین ها در تاریخ عکاسی»

از سال 1848 به بعد گشایش عکاسخانه ها در تهران و سایر شهرهای بزرگ ایران مانند  اصفهان، مشهد، تبریز، شیراز و رشت رو به فزونی بوده است؛ چنانکه اعتماد السلطنه در کتاب  « المأثروالأثار»  که تاریخ 40 سال فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوران ناصری را در بر دارد، تعداد عکاسخانه ها و اساتید عکاسی را در تهران و سایر بلاد ایران بسیار زیاد و خارج از حدّ شمارش، نوشته است.

 

«نخستین انجمن عکاسی»

از جمله مهمترین و چشم گیر ترین فعالیتها در زمینه ی عکاسی در ایران، تأسیس انجمن عکاسی آبادان در سال  1337 شمسی است. این اقدام، اولین گام برای ایجاد کانون فعالیت سازمان یافته ی عکاسی در ایران بود.

 

«نخستین مقاله در مورد هنر عکاسی»

این مقاله به زبان فارسی در سال 1319هجری قمری یعنی حدود 60  سال بعد از پیدایش هنر عکاسی در ایران، برای اولین بار تحت عنوان  «آقا احمد ما عکاسی می کند» در کتابی به نام «سفینه ی طالبی» که به کتاب احمد معروف است، توسط «عبدالرحیم بن ابوطالب نجار تبریزی» چاپ و منتشر شد. در قسمتی از این مقاله امده است:  « احمد آنها را استمالت می کند که روی کرسی بنشاند و عکس بردارد. هیچ کدام راضی نمی شدند  ...  بالاخره، ماهرخ راضی شده به کرسی نشست. احمد گفت حرکت نکن ... و بعد رفت سر پوش ماهوت دوربین عکاسی را برداشت و نگاه کرد  که ماهرخ چه طور نشسته است. بعد یک دفعه پایش را به زمین زد  و دستش را تکان داد و همان طور سر پوشیده صدا زد: خانم آرام باش و مرا معطل نکن! ماهرخ گفت: من حرکت نمی کنم. احمد گفت دروغ می گویی. ماهرخ عصبانی شد که برادرش چرا نسبت دروغگویی به او داده است؟؟؟

احمد گفت: می خواستم  عکس او را بردارم نشاندم به کرسی و رفتم نگاه بکنم دیدم معلق نشسته و عمل مرا ضایع کرده است!!!!

این مقاله به تحقیق ، اولین مقاله ای است که به زبان فارسی نوشته شده و دارای جنبه ی آموزشی است و 14 سال بعد از انتشار آن اولین کتاب علمی و آموزشی توسط «مسیو پاپاریان» انتشار یافت.

نخستین عکاس ایرانی :

نخستین مرد عکاس ایرانی رابرخی پژوهشگران تاریخ عکاسی ایران شاهزاده ملک قاسم میرزا دانسته اند که به روش "داگروتیپ"روی صفحه ی نقره عکاسی       می کرد.

 

اولین عکاسخانه  در ایران :

نخستین عکاسخانه در تهران عکاسخانه ی مبارکه ی همایونی در کاخ گلستان بود که به فرمان ناصرالدین شاه برای امور شخصی و دولتی در دربار ایجاد شده بود که همگان به آنجا راه نداشتند. اما پس از چندی نخستین عکاسخانه برای استفاده ی عموم به فرمان     ناصرالدین شاه در تهران تاسیس شد.

 

نخستین عکاس آثار تاریخی ایران:

"لوئیجی پشه" سرهنگی از اهالی "ناپل" ایتالیا و معلم پیاده نظام ارتش ایران که خود عکاسی پر شور و شوق بود نخستین عکسها را به روش "کلودیونتر" از اثار باستانی تخت جمشید و برخی منا ظر شیراز گرفته است. او با هزینه ی خود آنها را به صورت آلبومی به ناصرالدین شاه اهدا کرده است.

 

«نخستین مرد عکاس ایرانی»

نخستین مرد عکاس ایرانی را ناصرالدین شاه دانسته اند که به قصد عکس گرفتن از زنان حرمسرا، عکاسی را از شخصی فرانسوی به نام « موسیو کارلیان» که به همراه امین الملک برای گرفتن عکس شاه به ایران آمده بود، آموخت. کتابهای معتبر تاریخی، پدر عکاسی ایران را «عبدالله قاجار» می دانند. این مرد اولین عکاس مخصوص ناصرالدین شاه بود.

 

«نخستین عکاسان زن ایرانی»

نخستین عکاسان زن ایرانی را باید در میان زنا ن حرمسرای ناصرالدین شاه قاجار که خود شیفته ی این فن بود جست و جو کرد. اما نخستین زن ایرانی « عزت ملک خانم» ملقب به « اشرف السلطنه »همسر محمد حسن خان اعتماد السلطنه وزیر انطباعات دوران ناصری است که عکاسی را از «شاهزاده محمد میرزا» پسر عموی خود فرا گرفته است. از دیگر عکاسان زن ایرانی می توان به زنان خانواده ی «معیرالممالک» اشاره کرد که به لحاظ آشنایی معیر  و دارا بودن عکاسخانه ای مجهز در منزل شخصی امکان عکاسی توسط زنان وی فراهم بوده است. 2 تن از زنان دوران ناصری نیز به نامهای «فاطمه سلطان خانم» همسر میرزا حسنعلی عکاس و «عذرا خانم» همسر آقا یوسف عکاس که از عکاس باشی های شاه بودند، به عکاسی می پرداختند.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:25 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

فانوس خیال

کودکی تنها، در میان انبوهی از غمها ،تنها در گوشه ی آلاچیق خاطرات زانوانش را در آغوش گرفته، به غروب مزرعه ی گندم می نگرد .آسیاب بادی مثل لکه سیاه در روی تپه افق قد علم کرده .غول چهار سر ،چرخان چرخان با ابر ها می رقصد . تک درخت خوشکیده ی مزرعه ،آرامشگاه زاغهای شب پرست ،چند قدم آنطرفتر از کلبه ی چوبی است . پسرک منتظر به افق می نگرد .غار غار زاغها و خش خش بازی باد با گندمها و جیر جیر جیر جیرک ها و کر کر پنجره ی کلبه ، سمفونیه مزرعه بود .خورشید غروب کرد . پسرک ، فانوسی که کنارش بود را به ضرب شمشیری از جنس کبریت روشن کرد ،راه افتاد ، به طرف جاده ی کنار کلبه جاری شد .درست در وسط خط جاده راه می رفت . دور تر و دور تر شد .هاله ای از نور فانوس ، جاده ی شب را روشن می کرد . پسرک ،شبگرد تنهایی بود به نام خیال.

نوشته ی :یاشار دادبخش صباغ

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:3 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

پیام بهداشتی برای ورودت :

گلوبولهای سفیدم فدای باکتری های وجودت .(خوش آمدی)


در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند .

شاید این است دلیل تنهایی ما...


همیشه فکر کن در دنیایی شیشه ای زندگی می کنی .پس سعی کن هرگز سنگی به طرف کسی پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته.


به علت بارش بی وفایی جاده ی عشق لغزنده است ....لطفا با محبت حرکت کنید.


همیشه از خوبی های آدم ها برای خودت دیوار بساز .پس هر وقت در حقت بدی کردن ُفقط آجر از دیوار بردار .بی انصافیه اگه کل دیوار رو خراب کنی .


می گویند شیشه احساس ندارد .اما وقتی روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم دوستت دارم به آرامی گریه کرد .


در هر چیز چنان بنگر که گویی نجات تو در همان است                                (پیتر هانتکه)


ما بیشتر از آنچه چشمانمان بگوید می بینیم                                    (رادورف آرنهایم)


اگر انسان بر علیه سنتها عصیان نمی کرد ما هنوز در غار ها بودیم .

ولی اگر عصیان تبدیل به سنت می شد ما به غار ها بر خواهیم گشت .        (کلا کفسکی)

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:27 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

دلقک

هوا مثل آدمها بود ،طوفانی و سرد و برفی. سیرک هنوز برپا بود . روشنایی چادر سیرک ،سیاهی شب را و آهنگ رقس و بازی سکوت شب برفی را در هم می کوبید .

درون چادر کودکی به پدرش می گفت : بابا...بابا... دلقک و می خندید . آری دلقک وارد شده بود . او می دانست که کفهایی که مردم برایش می زنند ،از روی علاقه و مهبوبیت نبود ولی بازهم شاد و خوشحال برای آدمهای کوکی سالن که فقط بلد بودند هورا بکشند و کف بزنند برنامه اجراکرد.

تمام شد . دیگر کسی در سالن نبود . دیگر کسی هورا نمی کشید و کف نمی زد . تنها صدایی که جاری بود فو فو ی باد بود و خس خس جاروی نظافتچی .دلقک تنها و بی حس درست در وسط چادر ،کنار سطون وسط نشسته بود . خدای من ... ! این همان دلقکی است که تا یک ساعت پیش در زمین و زمان بند نمی شد ؟! حال چه شده که چنین در وسط میدان سکوت ماتم گرفته ...؟ دلقک خسته بود . خسته ی خسته . خسته نه از سرو صدای مردم و سنگینی کار . خسته از سکوتی که اختیار کرده بود . از آدمهای کوکی که با کالسکه اشان می آیند ،پول می دهند ، می خندند وبرسرش پول پرتاب می کردند و می رفتند . خسته از بازی کردن نقشهای گوناگون .از این که باید مثل جعبه مداد رنگی باشد . از چند رنگ بودن و هر لحظه یک رنگ بودن . دلقک روی صحنه شاد بود و بیرون از صحنه با کوله باری از غم و اندوه تنها و ماتم زده . مثل درخت سیب آنطرف محوطه که خشکیده بود و تنها میوه ی آن برفی بود که روی شاخه هایش نشسته . می خواست سر صحنه آهی بکشد و شروع به گریه کند ، اما اجازه نداشت . می خواست آواز تنهایی سر دهد ،ولی اجازه نداشت . می خواست بگوید :چرا به زندگی من نمی خندید ؟، اما اجازه نداشت .او اجازه نداشت به جز حرفهای خنده دار چیز دیگری بگوید مثل این که محکوم شده باشد .بغض ، صدی در مقابل لبخند و خنده های او ساخته که شادی در آنطرفش یخ بسته . می خواهد اشکهایش سر ریز شود اما چه کند که اشک در جایش خشکیده و گریه یادش رفته ، چون او حتی برای گریه هم اجازه نداشت .

خلاصه ...صهم او از زندگی ، لباسی بود گشاد و خنده دار ، بادماغی سرخ و چشم هایی که مثبت کشیده شده اند.

نویسنده :یاشار دادبخش

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 18:9 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

امروز، اولین روز از بقیه عمر شماست، پس اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید

لطفا براي كسب جزيبات بيشتر اينجا را كليك كنيد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 14:6 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

دود اگر بالا نشیند کسر شعن شعله نیست             جای چشم ابرو نگیرد گرچه بالا است


افتادگی آموز اگر طالب فیضی                            هرگز نخورد آب زمینی که بلند است


در بهاران کی بروید گل روی سنگ                         خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ


 ای برادر تو همه اندیشه ای                                       مابقی از استخوان و ریشه ای 


امید وار بود آدمی به خیر کسان                                   مرا به خیر تو امید نیست - شر مرسان


دریاب کنون که نعمتت هست به دست                              کاین دولت می رود دست به دست

 قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 14:29 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

جوانی از ملک الشعرای بهار خواست تا از ۴کلمه ی آینه و اره و کفش و مویز (کشمش) ربایی بسازد

وملک الشعرا چنین جواب داد ....

چون آینه نور خیز گشتی ""احسن         مانند ارهبه خلق تیز گشتی احسنت

برکفش ادیبان جهان کردی پای            غوره نشده مویزگشتی؟ ""احسنت

از قول استاد نجفی (دبیر ادبیات هنرستان استاد ابوالحسن اقبال آذر)

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 21:34 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

با سلام خدمت شما بازدیدکننده عزیز
به خود وظیفه دانستم تا  اطلاعات و دانستنی هایم را با شما در میان بگذارم تاشما هم از اطلاعات و کتابهایی که خودم پسندیدم استفاده کنید

برای شروع :....


نامه های چارلی چاپلین به دخترش       نشر :سراج انذیشه     نویسنده : دیوید رابینسون
پندار زنده ی کفتار مرده                  نشر : نمایش      نویسنده : حمید ابراهیمی

پرورش صدا و بیان هنر پیشه            نشر : روز بهان    نویسنده : سیسیلی بری

درنای شب                                  نشر :قطره         نویسنده : یونجی کینوشیتا

اپرات ها                                    نشر : قطره        نویسنده : میرزاده عشقی 

لازاریوس                                   نشر : ثالث        نویسنده : سیروس ابراهیم زاده

رستوران                                    نشر : ثالث        نویسنده : سیروس ابراهیم زاده

خورده نان                                  نشر : قطره       نویسنده : لویی کالافرت

اصول و مباتیی کارگردانی تئاتر          نشر : کتاب ماد   نویسنده :احمد دامود

بازیگر عزیز من                           نشر : چشمه      نویسنده : شبنم طلوعی

سه خواهر                                  نشر : -----      نویسنده : چخوف 

نمایش در ایران                            نشر : -----      نویسنده : بهرام بیضایی

جشن نیکوکاری                            نشر : قطره      نویسنده :آلن ایکبرن
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:54 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

هرکه دنیا خواهد علم آموزد و هرکه آخرت خواهد در عمل کوشد

ابن سینا     


دانش بیاموز که آموختن دانش پاداش دارد و جستوجوی آن عبادت است

       امام باقر (ع)  


 

عاقل هر آنچه می داند نمی گوید ولی هرآنچه می گوید می داند.

                                                                                                                            ارسطو 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:6 توسط ياشار دادبخش صباغ | |

Design By : nightSelect.com